معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

747

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

به حال خود نظرى كن برون رو و سفرى كن * ز حبس عالم صورت به مرغزار معانى تا حكيم ازلى جلّ جلاله بروابط لم‌يزلى مرغ روح را در قفس قالب آرام داد و لطيفهء هم از آن عالم ارواح به زله‌كشى جان غريب صفت فرستاد و آن آنست كه فرمان ازل در حال نقل قضا و قدر « 1 » ابتدا به گوش هوش قلم رسيد ، قلم كه رازدار قدر است آن شنيده ، ازل را بازگويد و بودهاى ابد باز جويد و احكام وقايع در گوش لوح گويد ، صرير قلم كه صفير بارگاه قدمست به گوش اسرافيل بنفحات قدس ، آن معنى از لوح برداشته به جبرئيل سپارد و دمدمهء ازل و زمزمهء قدم از كرانه وزانه « 2 » غيب به نوازهء آوازهء جبرئيل در بر جان « 3 » فرشتگان فرستد ، آسمان‌ها از آن معنى پر شود ، ملكوت به جوش برآيد ، قضاى حضرت جلال احديّت جلّ ذكره از دريچهء بروج با عروج و پنجرهء نجوم با رجوم از حجب غيب ظاهر شود ، نخست كه از دو بند آسمان و شكاف ملكوت قدم بيرون نهد ، به كرهء نارى كه جهان آتشين است و اصل گردد ، آنگاه اين لطيفه ربانى از ولايت آتشين به ناحيهء باد رسد و عالم گرم بجهان نرم ترنم‌فام « 4 » آيد ، آن گرمى كه از آتش گرفته بود با نرمى باد درهم آميزد ، آن باد گرم و نرم شود ، نواله كش جان گردد و تمام رنگ جان گيرد ، اين لطيفه را كه از آن جهان سبحانى به همدمى جان انسانى قصد اين عالم زندانى داشت ، بدين باد سپارند و چندين هزار فرشته بدان باد گمارند تا آن باد را از روزن مشام جان بنده درآورده ، به‌آسانى به گلوى انسانى درآرند آن لطيفه كه بوى حقّ تعالى همراه دارد بباد سپرده‌اند . كه « لا تسبّوا الرّيح فانّها من نفس الرّحمن » در درون بنده جان قسمت كند « 5 » پس هر

--> ( 1 ) - ح : در حال نفوذ قضا و قدر . ( 2 ) - ح : و رانهء غيب . د : ورائهء . ( 3 ) - ح : در پردهء جان . ( 4 ) - ح : بدون فام . ( 5 ) - ح : در درون جان بنده قسمت كند .